مرتضى راوندى

334

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تقصير به مجازات خودش رسانده مرخصش كردند . سيّد استدعا كرد حالا كه انجمن ملّى مرا از حبس رهايى داده ، بايد در تمام عمر در خدمت همين انجمن باشم . وكلا هم اجازه داده ، سيّد مدتى مشغول خدمات انجمن رشت بود ، تا اينكه در لشت‌نشاى جناب امين الدوله ، رعايا به واسطهء فقر و فلاكت به شورش و هيجان مجبور شدند . از تهران تلگرامى براى جلوگيرى از بينظمى به انجمن رشت شد و جناب حاجى ميرزا محمد رضا ، كه طرف اطمينان انجمنند ، به رفع غائله مأمور شدند و سيّد جلال وكيل مزبور را نيز همراه بردند . پس از آنكه اندك سر و صورتى به كارهاى آنجا دادند ، حاجى ميرزا محمد رضا به رشت مراجعت كردند و سيّد جلال براى اينكه از امنيّت آنجا كاملا مطمئن شود ، در لشت‌نشا ماند كه بعد از چند روز مراجعت كند . همين كه حاجى ميرزا محمد رضا مراجعت كردند ، سيّد شهرآشوب ، خوابى مىبيند كه امام عليه السّلام فرموده‌اند : تو نايب من هستى و در مدت هفت سال كه هنوز از غيبت من باقى است ، از جانب من رئيس و پيشواى امتى ، قول تو قول من ، كردهء تو كردهء من است . . . كاغذ خيلى مفصل است ، ولى خلاصهء مطلب اين است كه سيّد در مدت چند روز ، دوازده هزار مريد و معتقد پيدا كرده و ماليات هفت ساله را به اهالى آنجا بخشيده و وعده داده است كه عنقريب خود حضرت ظهور مىكند و آن وقت ديگر هرچه فرمودند همان‌طور رفتار خواهيد كرد . چندين دفعه از انجمن رشت كاغذهاى سخت به شهرآشوب نوشته‌اند ، در جواب گفته اين كاغذها معنى ندارد و به اطمينان حمقا دلگرم است . و هردفعه هم امر كرده است كه پنج تومان به حامل رقعه بدهند و عجب آنكه به محض فرمودن اين يك كلمه صد نفر هريك با پنج تومان حاضر مىشوند كه به حامل كاغذ بپردازند و بر يكديگر در اطاعت امر آقا مسابقت بورزند ( انتهى ) بلى ، اينست حال اين ملت بدبخت كه از حقيقت مذهب خود بى خبر و به اطاعت تعبدى و كوركورانه مجبور است و اين است عاقبت امتى كه علماى آن جز نفس‌پرستى و حب رياست مقصدى ندارند . » اين مقاله غوغاى عظيمى در ميان ملايان و عامه پديد آورد و نويسنده ناچار شد كه مقالهء دفاعيهء مفصلى در اثبات برائت خود انتشار دهد و در پايان آن از مقاله‌اى كه در همين زمينه به قلم سيد جمال الدين ، واعظ شهير ، نوشته شده بود ، استمداد كند . مقالهء « دفاع » كه در شماره 8 - 7 مورخ 21 جمادى الاخر 1325 صور اسرافيل آمده ،